Tags

, , , ,

Ashk_Peter_DahlénName-ye Iran o Eslam, a quarterly journal published by the National Library of Iran in the area of Iranian Studies and Islamic Studies, has interviewed Ashk Dahlén, the President of the Scandinavian Society for Iranian Studies, on the scope and historical and present development of Iranian Studies in its latest issue.

Please find the complete interview below.

تعریف ایران شناسی، قلمروهای آن و ایران شناسی در کشورهای اسکاندیناوی، گفتگوی الهام بازدار با دکتر اشک دالن، نامه ایران و اسلام: فصلنامه علمی-تحقیقاتی ایران شناسی و اسلام شناسی (سازمان اسناد و کتابخانه ملی)، می 2013

تعريف شما از ایران شناسی چیست و چه زمينه ها يا حوزه هایی را در برمی گيرد؟

ایران شناسی یک زمینه گسترده میان رشته ای است که به مفهوم عمومی آن شامل مطالعات زبان، تاریخ، ادیان و فرهنگ اقوام ایرانی است. این زمینه پژوهشی از لحاظ جغرافیایی به مرز و بوم کشور ایران امروزی محدود نمی شود بلکه ایران بزرگ یا ایران زمین تاریخی را دربر می گیرد٬ یعنی تمام مناطق جغرافیایی که میراث ایرانی دارد ـ از بوسنی در باختر گرفته تا بنگال در خاور ـ و علاوه بر آن دیاسپورای ایرانی معاصر. ایران شناسی در اروپا از آغاز یعنی از قرن نوزدهم میلادی با زبان شناسی تطبیقی هندواروپایی و زبان شناسی تاریخی به طور عام ارتباط نزدیکی داشت و در واقع به دنبال کوشش هایی که در راستای تفسیر و تحلیل اوستا و سنگ نوشته های پارسی باستان به عمل آمد، پدیدار شد. کشور آلمان در آن زمان پیشگام بود و نخستین کرسی ایران شناسی سال ۱۹۰۳ میلادی در دانشگاه گوتینگن آلمان تاسیس شد. ایران شناسان به زبان شناسی تاریخی و مطالعات تاریخی متون می پرداختند و می کوشیدند تا تاریخ، فرهنگ و ادیان اقوام ایرانی را از طریق زبان و متون آنها بشناسند. به دلایل تاریخی علوم زبان شناسی و ادبیات امروز هنوز پایه های اصلی این زمینه میان رشته ای را تشکیل می دهد. ایران شناسان قرن بیست و یکم مطالعات مهمی درباره تاریخ ایران باستان و تاریخ ادیان ایرانی٬ به ویژه دین مزدایسنا٬ انجام دادند و آثاری اساسی در مطالعات نسخه های خطی و زبان شناسی تاریخی با توجه به جنبه های ادبی٬ تاریخی و زبان شناختی آن٬ منتشر کردند. دولت ایران هم پشتیبانی چشمگیری از ایران شناسی می کرد که از جمله در همایش های رم و تخت جمشید ۱۹۷۱ و در سلسله کتاب های معتبر «اکتا ایرانیکا» قابل مشاهده است. ایران شناسی در سی سال اخیر حضور چشمگیری در غرب داشته است. نخستین انجمن ایران شناسی اروپایی در سال ۱۹۸۳ در شهر رم تاسیس شد و دو سال پس از آن جلد اول دانشنامه «ایرانیکا» زیر نظارت احسان یارشاطر منتشر شد.

ایران شناسی خارجیان با ایران شناسی ایرانیان چه تفاوتی دارد؟ اگر تفاوتی هست در چيست؟ در روش است؟ در محتوی يا نتيجه تحقيق است؟

ایران شناسی هم در اروپا و هم در ایران از آغاز مبتنی بر زبان شناسی و به ویژه زبان شناسی تاریخی یا فیلولوژی بوده است. به این دو همچنین می توان باستان شناسی که اهمیت بسیاری در درک تکامل تاریخی تمدن پیشامدرن دارد را اضافه کرد. به عنوان مثال٬ کاوش های پیشگامانه باستان شناسی ارنست هرزفلد در تخت جمشید زمینه ساز درک ما از شرایط اداری٬ اقتصادی و اجتماعی سرزمین هخامنشی گردید. یا ریچارد هالوک از دانشگاه شیکاگو با انتشار مطالعات خود در سال ۱۹۶۹ میلادی درباره خط میخی الواح گلی که در گوشه شمال غربی تخت جمشید کشف شده بود، موجب رنسانسی در مطالعات ایران شناسی و به ویژه دوره هخامنشی شد. و این رنسانس هنوز ادامه دارد. درحالیکه پژوهش های تاریخی پیشین به مراجع یونانی در باره ایران باستان وابسته بود، دستیابی به این یافته های کهن و رمزگشایی از خط آن، جهان نویی برای پژوهش باز نموده و دیگر به منابع یونانی که در بسیار موارد به دولت و تمدن ایران دشمنی می ورزیدند وابسته نیستیم. اجداد هخامنشی ما به طور مستقیم دارند با ما حرف می زنند!

ایران شناسان در داخل ایران بیشتر در پیشرفت زبان شناسی و علم ادبیات زبان های ایرانی سهم داشتند. دانشمندانی چون علی اکبر دهخدا و محمد معین خدمات ارزشمندی در زمینه زبان شناسی و انتشار لغت نامه و فرهنگ نویسی ارائه داده اند. پرویز ناتل خانلری٬ ذبیح الله صفا و احمد تفضلی آثار مهمی درباره تاریخ زبان و ادبیات فارسی نوشتند و بزرگانی دیگر مانند ایرج افشار به علم کتاب شناسی٬ از جمله کتاب شناسی فردوسی و شاهنامه٬ و فهرست نویسی نسخه های خطی فارسی در نقاط مختلف جهان خدمت کردند. یک تفاوت عمده ای بین پژوهش ادبی در ایران و اروپا یا آمریکا این است که علم ادبیات در ایران کم و بیش به نسخه های خطی و مطالعات توصیفی زبان شناختی تاریخی محدود بوده و کمتر به مباحث نظریه و تطبیقی پرداخته است. نوشته های عبدالحسین زرین کوب و محمد رضا شفیعی کدکنی در زمینه نقد ادبی جز نمونه های استثنایی است.

ایران شناسی به خاطر روند مسلط در علوم انسانی در دهه های اخیر تا حد بسیاری متاثر از نظریه های نویی ست که در تعامل با علوم اجتماعی که بر پایه های اجتماعی فرهنگ تاکید دارد، پدید آمده است. ایران شناسی این کثرت نظریه ها در زبان شناسی٬ نقد متون و انسان شناسی را در آغوش خود گرفته و فراتر از حوزه پیشین خود گسترش پیدا کرده است. این واقعیت به خصوص در علم تاریخ ادیان قابل مشاهده است که علاوه بر زبان شناسی تاریخی٬ علم کلام و پدیده شناسی به جنبه های اجتماعی٬ سیاسی و اقتصادی باورها و رسم و رسوم های مذهبی نیز می پردازد. برای نمونه میکائل استاوسبرگ در کتاب خود با عنوان «آیین پرستش در دین مزدایسنا» مسائل گوناگونی مانند نظریه ها٬ متون آیین پرستش٬ جنسیت و حرفه موبدان٬ و غیره را در چاهارچوب زمینه های اجتماعی و محلی بررسی می نماید.

دستاوردها و نتايج مثبت مطالعات ایران شناسی خارجیان برای ما چه بوده است؟ چه منابع تازه ای به ما معرفی كرده اند؟ چه جنبه های ناشناخته ای ما را به ما شناسانيده اند يا آنكه روش های ديگری برای شناخت ایران، فرهنگ و تاریخ آن به ما آموخته اند؟

ایران شناسان خارجی و به ویژه دانشمندان اروپایی و آمریکایی٬ خدماتی بزرگی در زمینه های گوناگون از زبان شناسی تاریخی تطبیقی گرفته تا روش شناسی و به ویژه روش نقد تاریخی که نقش اساسی در فهم ما از سیر تکامل تاریخی فرهنگ ایرانی و وضیعت اجتماعی اقوام ایرانی دارد، ارائه داده اند. تا زمان معاصر یعنی دوره مدرن٬ دانش ما ایرانیان از اجداد باستانی مان به اساطیر و داستان های نقلی٬ خواه کتبی و خواه شفاهی٬ که متاثر از فرهنگ سامی و خیلی وقت ها با آن آمیخته بوده محدود بود. برای نمونه آتشکده آذرگشنسب و معبد آناهیتا که در بالای کوه اسنوند واقع هستند با سلیمان پادشاه قوم یهود پیوند داده شد و تخت سلیمان نام گرفت. نمونه های فراوان از روند سامی شدن میراث فرهنگی ایران وجود دارد. زمانی که گئورگ فریدریش گروتفند و هنری راولینسون رمز سنگ نبشته های ایلامی و پارسی باستان را گشودند ما ایرانیان برای نخستین بار توانستیم فرهنگ ملی خود را باز کشف کنیم و درک جدیدی از تاریخ باستانی مان به دست بیاوریم. ابراهیم پورداود٬ که سال ۱۹۳۷ نخستین کرسی استادی زبان و فرهنگ ایران باستان در دانشگاه تهران را به دست آورد یکی از برجسته ترین دانشمندان ایرانی بود که تحت تاثیر بسیار از ایران شناسان اروپایی قرار گرفت. پارسیان هند هم نگهدارنده کهن ترین نوشتار و سروده های ایرانی٬ یعنی اوستا و ادبیات زبان پهلوی بودند و آنها نیز در احیای فرهنگ ملی در ایران قرن بیستم نقش داشتند. صادق هدایت از روشنفکران و نویسندگان ایرانی بود که روانه مومبای شد تا زبان اجداد خود را بیاموزد و مطالعات زبان شناسی او منجر به ترجمه چند آثار پهلوی توسط او گردید.

پژوهش ایران شناسان اروپایی در زمینه نسخه های خطی و زبان شناسی تاریخی نیز زمینه ساز روش های انتقادی تحقیق و ویرایش آثار ادبی شد. نقد متون از طریق تحلیل تطبیقی نسخه های موجود و بازسازی متون اصلی پایه تمام پژوهش ادبی است و اهمیت آن را نمی شود دست کم گرفت. در این باره می توان به ویرایش های انتقادی رینولد نیکلسون از آثار عرفانی فارسی مانند مثنوی معنوی و کشف المحجوب یا ادوارد برون از آثار ادبی و تاریخی مانند تذکررة الشعرای دولتشاهی و تاریخ طبرستان اشاره کرد. کار بازسازی متون اصلی یک فرایند مداوم است و تا امروز ادامه دارد. در سال ۱۹۷۷ نسخه ای خطی از شاهنامه فردوسی در شهر فلورانس ایتالیا کشف شد که در کتابخانه ملی آن شهر نگداری می شود. این کهن ترین نسخه خطی موجود از این حماسه ایرانی است و خوشبختانه جلال خالقی مطلق در ویرایش انتقادی خود از شاهنامه که بین سال های ۱۹۸۸- ۲۰۰۸ در هشت جلد منتشر شد به این نسخه دسترسی داشت.

عده ای بر اين عقيده اند كه گروهی از ایران شناسان تصويرنادرست و ناموجهی از ایران و ایرانیان ارائه نموده اند، به نظر شما اگر اين نظر درست است، اين وجوه ناموجه و نادرست كدام است و در چه زمينه هایی است؟

بی شک در میان شرق شناسان افرادی بوده و هستند که نقشه یا اهدافی غیرعلمی دارند و یا می کوشند واقعیت یک پدیده یا حادثه را تحریف کنند. این هم اتفاق افتاده که دولت ها از پژوهشی پشتیبانی کنند که با ایدئولوژی حاکم سازگار و همساز است یا حتی به طور مستقیم چنین پژوهش هایی را سفارش دهند. ایران شناسی هم مصون از این واقعیت نبوده و نیست. شاهد بودیم که تاریخ ایران توسط مورخان در اتحاد جماهیر شوروی بر اساس فلسفه تاریخی مارکسیستی تحلیل و عرضه می شد. دسته ای از مورخان ایرانی نیز تحت تاثیر آثار تاریخ نویسان شوروی مانند ایلیا پطروشفسکی بودند. البته به نظر من خدمات این نوع آثار علمی که بر نظریه ایدئولوژی استوار است را نباید نادیده گرفت یا از کنار آنها رد شد. بر عکس می توان از لحاظ معرفت شناختی از آنها استفاده کرد تا جنبه های ناشناخته احتمالی از تاریخ و درک خود ما از آنها روشن شود. نتیجه این کار این است به برداشت خود ما نسبت به آن موضوع گسترده تر و پیچیده ترمی شود. هر پژوهشی بر پیش فهم ها و شرایط خاصی استوار است. وقتی که یک پژوهش تاریخی را در مقابل پیش فهم ها و انگاشته های نویسنده آن را قرار دهیم، برداشتی گسترده تر از پدیده یا حادثه مورد نظر بدست می آید کرد حتی اگر روش استنتاج و نتیجه آن پژوهش «باطل» باشد.

انتقادی که عده ای نسبت به شرق شناسان دارند بر این باور است که هدف اصلی شرق شناسی تسلط و ترویج و دفاع از منافع سیاسی و اقتصادی خاصی بوده است. در این باره باید به نکته پیشین برگردم. تاریخ نشان داده که فرضیه هایی که بر اساس پیش فهم های ایدئولوژی خاصی پدید آمده اند در یک بحث آزاد علمی ابطال پذیر و قابل آزمون هستند. به بیان دیگر بحث علمی درباره یک فرضیه یا ایده تنها وقتی ممکن است که تمام معرفت علمی را ابطال پذیر بدانیم. این که برخی ایران شناسان دیدگاه خاص سیاسی داشته اند یا حتی از لحاظ شغلی ماموریت های سیاسی داشته اند خود به خود باعث نمی شود که مطالعات آنها هدف یا منافع سیاسی خاصی داشته باشد. در میان ایران شناسان برجسته اروپایی و آمریکایی نمونه های بسیاری داریم. ادوارد برون٬ نویسنده کتاب «تاریخ ادبیات ایران»٬ درگیر انقلاب مشروطه بود و سخت با مشروطه خواهان همدردی و از آنها حمایت می کرد. یا گرترود بل که شاید لطیف ترین ترجمه های دیوان حافظ را به انگلیسی ارائه داد، مامور سیاسی انگلستان در خاورمیانه بود و نقشی کلیدی در «کشورسازی» دولت نو بنیاد عراق داشت. آن لامبتون نویسنده آثار مرجع متعدد درباره تکامل اجتماعی ایران در قرون میانه، نیز مشاور سیاسی انگلستان و از دشمنان سرسخت فرایند ملی شدن صنعت نفت در ایران بود. جان لیمبرت٬ نویسنده یکی از ممتازترین مطالعات موجود درباره شیراز قرن چهاردهم میلادی٬ دستیار معاون وزیر خارجه آمریکا و مسئول میز ایران در این وزارتخانه است.

به نظر بنده ایران شناسی نسبتا از پژوهش ایدئولوژیک که اهداف و منافع سیاسی خاصی را دنبال می کند، عاری بوده است. حضور چشمگیر دیاسپورای ایرانی در اروپا و آمریکا همزمان با فرایند جهانی شدن دانش در دهه های اخیر هم شرایط و محتوی علمی ایران شناسی را دگرگون کرده است. بسیاری از برجسته ترین ایران شناسان امروز در غرب، ایرانی الاصل هستند و برخی از آنها تحصیل کرده ایران هستند٬ از جمله محسن آشتیانی٬ فخرالدین عظیمی٬ تورج دریایی٬ و غیره. وجود ایران شناسان ایرانی الاصل در خارج از کشور به پیچیده نمودن تصویر ایران و نشان دادن اینکه فرهنگ و تمدن ایران زمین پدیده ای یکسان نبوده و نیست بلکه تجلی های گوناگون و گاهی حتی متناقص دارد کمک کرده است. به نظر من کثرت نظریه ها، فرضیه ها و روش های علمی ضامن مهمی است تا ایران شناسی به وظیفه خود که همانا عرضه نمودن تصویر عینی و پیچیده ای از تاریخ و از فرهنگ و جامعه است، جامه عمل بپوشاند.

‌ وضیعت کنونی ایران شناسی در حوزه اسکاندیناوی چطور است؟ و چه چالش هایی در پیش دارد؟

پژوهش ایران شناسی در کشورهای اسکاندیناوی به عنوان یک زمینه مستقل علمی از اوایل قرن بیستم وجود داشته و مانند جاهای دیگر اروپا از دل رشته های زبان شناسی تاریخی و تطبیقی بیرون آمده است. نمایندگان برجسته ایران شناسی در سوئد مانند هنریک ساموئل نیبرگ و گئو ویدنگرن به تاریخ دین های ایرانی در دورن باستان پرداخته در حالیکه ایران شناسان دانمارکی٬ از جمله آرتور کریستنسن و جس آسموسن٬ بیشتر بر تاریخ ادبیات و تاریخ سیاسی ایران تمرکز کرده اند. گئورگ مرگنشیرنه٬ ایران شناس نروژی٬ آثار مهمی در باره زبان های ایرانی شرقی نوشت و دانشجوی او پردس اکتر شاروو، استاد مطالعات ایران شناسی دانشگاه هاروارد، از برجسته ترین ایران شناسان امروز است. گمان می کنم که نزد ایرانیان کریستنسن نامدارترین ایران شناس اسکاندیناوی به شمار آید چون بارها به ایران مسافرت کرده و در همایش های علمی در ایران حضور یافته و تعداد بسیاری از کتاب های او مانند «ایران در زمان ساسانیان» نیز به فارسی ترجمه شده است. او خاطرات خود از سفرهایش به ایران را تحت نام «ایران قدیم و ایران جدید» در دو جلد منتشر کرده است. شاخه ادبیات در ایران شناسی اسکندیناوی توسط افرادی مانند بو اوتاس٬ اشک دالن٬ کلاوس پدرسن٬ داریوش کارگر و آندرس ویدمارک ادامه یافته است و به دوره ها و سبک های گوناگون ادبی می پردازد. بزرگترین مرکزهای ایران شناسی امروز در دانشگاه های کوپنهاگ دانمارک و اپسالای سوئد واقع هستند. پژوهش ها در کپنهاگ بر ادبیات معاصر فارسی و تاریخ و جامعه ایران معاصر متمرکز است در حالیکه مرکز ایران شناسی اپسالا زیر نظارت کارینا جهانی به زبان شناسی اختصاص یافته و پژوهش در علم تاریخ و تاریخ ادبیات و هنرهای ایرانی نیز انجام می دهد.

لطفا درباره انجمن ایران شناسی اسکاندیناوی که گویا خود شما مدیر آن هستید٬ توضیح دهید.

ایران شناسان اسکاندیناوی از سال ۲۰۱۰ در شبکه ای به نام انجمن ایران شناسی اسکاندیناوی همپیوند هستند. این انجمن در سال ۲۰۱۲ نخستین همایش خود را در دانشگاه اسلو برگذار کرد که نزدیک به بیست سخنور و بیش از دویست شرکت کننده از کشورهای اسکاندیناوی و جهان را گردهم آورد. همایش بعدی قرار است در سال ۲۰۱۵ در دانشگاه اپسالا برگذار شود. علاوه بر این دو سال پیش نیز دو کنفرانس بین المللی با محتوای ایران شناختی در دانشگاه اپسالا برگزار شد٬ یکی درزمینه زبان شناسی ایرانی و دیگری با محوریت شاهنامه و فردوسی. در دهه اخیر تعداد دانشجویان زبان و ادبیات فارسی در حوزه اسکاندیناوی بسیار افزایش پیدا کرده و آشنایی عموم مردم اسکاندیناوی با فرهنگ و تمدن ایران هم افزون شده است. این واقعیت در تعداد ترجمه های ادبی، سمینار و همنشست های علمی و نمایشگاه های ایران شناسی قابل مشاهده است. تاسیس نشریه ای علمی با کمیته بین المللی از سردبیران نیز در فهرست برنامه های آینده انجمن ایران شناسی اسکاندیناوی ست.

 به گمان من آینده ایران شناسی در حوزه اسکاندیناوی امیدبخش است ولی این که این زمینه میان رشته ای بتواند رشدی شایسته و زایا داشته باشد و نتیجه های علمی خود را به عموم مردم این کشورها برساند، به کوشش و موفقیت خود ایران شناسان در استفاده از امکانات این موقعیت مثبت ارتباط دارد. پیوند ایران شناسان کشورهای اسکاندیناوی با نهادها و دانشمندان داخل ایران نیز نقشی کلیدی دارد زیرا تبادل نظر و دسترسی استادان و دانشجویان به مراکز پژوهشی، کتابخانه ها و بایگانی های اسناد در ایران از اهمیتی اساسی برای رشد این رشته برخوردار می باشد. این نکته را از تجربه و مشاهدات شخصی خودم می گویم زیرا سفرهای آموزشی و پژوهشی برای من نقش و اهمیت بسیاری، نه تنها در آموختن زبان فارسی بلکه در آشنا شدن با فرهنگ اجتماعی و ادبی ایران، داشته و دارد.

About these ads